X
تبلیغات
شبگردتنها - دردودل باخدا >


شبگردتنها

گفتم: خدایا از همه دلگیرم گفت: حتی از من؟

گفتم: خدایا دلم را ربودند گفت: پیش از من؟

گفتم: خدایا چقدر دوری گفت: تو یا من؟

گفتم: خدایا تنها ترینم گفت: پس من؟

گفتم: خدایا کمک خواستم گفت: از غیر من؟

گفتم: خدایا دوستت دارم گفت: بیش از من؟

گفتم: خدایا اینقدر نگو من گفت: من توام ، تو من . . .

.

 

 

خدایا هیچوقت مگیر از من و دلم .. نگاهِ کودکی ام را ..بگذار تا همیشه با صدای گنجیشکانت مست شود دلم ..و نسیمِ صبحگاهی .. بنوازد دلِ مرا .. و از یادم ببرد همه ی غمهایم را ..بگذار زندگی کنم ..کنارِ احساساتِ رها ..دوست ندارم مثلِ آدم بزرگهایت زندگی کنم ..اشکها و لبخندهایِ کودکانه می خواهم ..اشکها و لبخندهایی که از ترسِ قضاوت ها .. پنهانشان نمی کنم ..پنهان کردن .. کارِ آدمهایِ بزرگیست که می ترسند که بد باشند ..من شهامتِ کودکانه می خواهم ..بی هیچ ترسی از اینکه به چشمِ دیگران بد باشم ..
خدایا ..بذار خودم باشم ..

 

 

خدایا ! تو

 

به من بیاموز ، دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند

کریه کنم برای کسانی که هیچگاه غم مرا نخوردند

لبخند بزنم به کسانی که هرگز تبسمی به صورتم ننواختند

و عشق بورزم به کسانی که عاشق

م نیستند

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391| ساعت 7 بعد از ظهر| توسط زهرا| |


href="http://pichak.net" target=_blank> پيچك دات نت